۱۳۸۸/۰۴/۱۶

وقتی چشم هایم را میبندم دراز کشیده و بدون کوچکترین حرکتی .. آیا میتوانم .... شاید بهتر باشد این طور بگویم که : چه احساس میکنم .. اگر گذشته را به کنار بگذارم .. آیا تصویر روشنی میتوانم از خود داشته باشم .. من کی هستم ... ؟؟؟ من چی هستم .. ؟؟؟ ...
با چشمان بسته بدون هیچ حرکتی می توانم خودم را احساس کنم .. میتوانم تک تک اجزای بدنم را احساس کنم .. .. چه درکی از اطرافم میتوان داشت من در کوشه ای از اتاق خانه ای در فلان شهر و فلان کشور در فلان قاره و و فلان نقطه ی جغرافیایی کره ی زمین .... در فلان موقعیت نسبت به ماه و خورشید.... در فلان کهکشان و ... هستم ... وقتی چشمانم بسته و من بدون حرکت و فقط فکر میکنم .. تنها نشانه ی زنده بودن من فکر کردن من است ... آیامن کجا هستم ..؟؟؟ .. چراهستم ... ؟؟؟ چه هستم ...؟؟؟ چرا هستم ...؟؟؟؟ آیا این سوالات اگر در حال فعالیت های روزمره باشم فرقی میکند ..؟؟؟ من همان هستم و با همان نمیدانم ها و همان چراها ...

۷ نظر:

mazdak گفت...

besyar alist
omidvaram pirouz va sar boland bashi
ba hameye vojood be shoma eftekhar mikonam
mazdak

م گفت...

ای کاش بعضی انسانها از سر نفهمی و تحریک دیگران هرچیزی را بر زبان نمی آوردند.
ای کاش بعضی ها معنای فکر کردن را میفهمیدند و در باره آن تحقیق میکردند و بعد میگفتند:کاش در مورد دین و اعتقاداتشان هم فکر و تحقیق میکردند ..
ای کاش اسلام را میفهمیدند و بعد نامش را بر سر زبان خود می آوردند.
تو مسلمان نیستی . تو تکلیفت با خودت معلوم نیست. ای کاش میدانستی اسلامی که محمد و خاندانش آوردند چیزی جز خوشبختی و آزادگی و پیشرفت نیست. ای کاش قرآن را میخواندی و میفهمیدی که علم و پیشرفت چیزی نیست جز مطالب این کتاب.
چیزی که و یا کسانی که باعث عقب افتادگی هستند افرادی مانند تواند که سطحی جز اسلام را نمیدانند. من هم عمق عمقش را نمیدانم ولی به درستیش و سامان این دین در زندگی پی برده ام.
خودت و افکارت را اصلاح کن. مردم را دوست خود بدان زیرا با تو دشمن نیستند. چیزی که دشمن من و تو و هر دین دیگری است دروغ و خیانت و دورویی است. برای مبارزه با آن باید تلاش کرد و آن را نابود ساخت.
چیزی که امروز بر حاکم است.

Namira گفت...

انگار لازم است لیوان را پر از زلال ِ آب کنم ،

به بلند تر از ارتفاع سقوط بروم و

آن را به روی ماه بپاشم !

که شاید از طراوت ِ پرواز

کوچ کوچ ِ فاصله را بشویم ...!

Namira گفت...

زندگی یه آهنگ ِ ... یه آهنگ موزون

بین شب و روز

تابستون و زمستون

بین تاریک و روشن

بین ... و ...

_

من و تو

داریم با این آهنگ می رقصیم

سکون هرگز!

حرکت و حرکت !

هر قدر بیشتر بپریم

هر قدر جهشمون بلند تر باشه

تجربه مون عمیق تر میشه...

حرکت

رفتن و نموندن

تیکه پاره شدن ثانیه

گذر عمر

و پایانش...

خلاصه ای از زندگی



هنوزم رقص ياد نگرفتم .

Namira گفت...

زندگی یه آهنگ ِ ... یه آهنگ موزون

بین شب و روز

تابستون و زمستون

بین تاریک و روشن

بین ... و ...

_

من و تو

داریم با این آهنگ می رقصیم

سکون هرگز!

حرکت و حرکت !

هر قدر بیشتر بپریم

هر قدر جهشمون بلند تر باشه

تجربه مون عمیق تر میشه...

حرکت

رفتن و نموندن

تیکه پاره شدن ثانیه

گذر عمر

و پایانش...

خلاصه ای از زندگی



هنوزم رقص ياد نگرفتم .

Namira گفت...

در اتاقک متروک زندگیم ، اتاقکی از تار عنکبوت آرزوهای نابود شده و بود نشده ... رو به آینه نشسته ام آینه ای که در آن غریبه ای نشسته !

کودکی به اعماق گذشته ام گریخته ...

تمام حقیقت هایی که یاد دادند ... دروغ بود ... جواب خوبی بدی بود ...

تسلیت بگویید امروز روز سیاهی است

لحظه هایی که رفتند عمرم را ساختند ، عمری سرد ؛

زندگیم همین بود !؟!

تنها نفس کشیدن را می دانم از معنای آن ... نفس هایی که در آتش حسرت ها ، چرا ها ، فرصت ها ... می سوزند ...

لحظه ی مرگ چه زیباست ! تبریک بگویید وقتی مردم ...

برای این عروسک خیمه شب بازی گریه حرام است ...

بخندید که مرگ رهایی این عروسک است از بازیچه بودن ...

273 گفت...

بگذریم ...

یجورایی خودتخلیه ایی بود ...

پوزش ///